مازندران – آرینا خبر – رامین حسن زاده – بسیاری از تحلیلگران و صاحب نظران اهل فن معتقدند که ساختار قدرت واقعی در کشور امریکا بسیار فراتر از ساختار رسمی است و این ساختار قدرت نامریی در شبکههای پنهان نفوذ جریان دارد که تصمیم گیری های کلیدی را در آنجا شکل می دهند.
معماری قدرت در آمریکا را میتوان به عنوان یک سیستم پیچیده و چندلایه و پنهان و پشت پرده در نظر گرفت که در آن نهادهای رسمی دولتی و قوای سه گانه چارچوب های بازی سیاست، قدرت و ثروت را تعیین می کنند.
شبکه های غیر رسمی مثل دولت سایه، مجتمع های نظامی و فناوری و منافع مالی سرمایه داران و ثروتمندان و لابی های قدرت جهت و محتوای اصلی تصمیم گیری های سیاسی و مدیریتی در کشور امریکا را تعیین و رقم می زنند.
قدرت برتر رسانه ای منسجم و هماهنگ امریکا این فرآیندهای سیاسی و مدیریتی را در نزد افکار عمومی مشروعیت بخشی می کنند.
این ساختار پنهان و نامریی و پشت پرده قدرت در امریکا که برخی آن را حکومت الیگارشی یا حکومت سرمایه و ثروت و یا حکومت گروهی اندک از ثروتمندان پر نفوذ بر اکثریت جامعه با انحصارگری و ویژه خواری و امتیاز خواری می نامند با یک طبقه ممتاز و یا یک گروه خاص ثروتمند ارتباط مستقیم دارد.
این ساختار قدرت نشان می دهد که دموکراسی در آمریکا، بیش از آنکه «حکومت مردم» باشد، عرصهای برای رقابت و توافق میان شبکههای نخبگان قدرت است.
رامین حسن زاده - فعال رسانه ای و مدیر مسئول آرینا خبر
پایگاه خبری و اطلاع رسانی ایرانیان
مقدمه
ایالات متحده آمریکا همواره خود را الگوی دموکراسی و مردمسالاری در جهان معرفی کرده است.
سیستم اداری و حکومتی با تفکیک قوا، انتخابات آزاد و قانون اساسی که تضمینکننده حقوق شهروندان است.
اما در پشت این نمای دموکراتیک، ساختاری پیچیده و چندلایه از قدرت کشور ایالات متحده آمریکا وجود دارد که بسیاری از ناظران سیاسی آن را «معماری پنهان قدرت» مینامند.
پرسشی که همواره مطرح بوده این است:
آیا واقعاً مردم آمریکا هستند که با رأی خود سرنوشت کشورشان را تعیین میکنند؟
یا شبکههایی از لابیها، سرمایهداران، نهادهای امنیتی و رسانههای قدرتمند هستند که پشت پرده، سیاستهای کشور امریکا را طراحی و هدایت میکنند؟
لابیگری شامل جلسات مستقیم افراد با نفوذ و شبکه های قدرت و ثروت پنهان با قانونگذاران و سیاست مداران و دولتمردان کشور ایالات متحده آمریکا برای تأثیرگذاری بر تصمیمات سیاسی و اقتصادی و امنیتی بر اساس منافع اقتصادی و اهداف سیاسی آنها است.
در این گزارش، لایههای پنهان قدرت در آمریکا مورد بررسی و پژوهش قرار می گیرد و نشان داده می شود که چگونه چندین شبکهٔ قدرتمند، خارج از ساختار رسمی دولت امریکا، معماری اصلی قدرت در این کشور را شکل میدهند.
1- لابی ها و گروه های فشار – حکومت پول و ثروت بر سیاست
آمریکا را به حق «کشور لابیها» نامیدهاند.
ذات سیاست در این کشور با پول و رایزنی سیاسی گره خورده است و هر گروه و جریان سیاسی سعی میکند با سرمایهگذاری هنگفت، سیاست مدنظر خود را در کنگره و کاخ سفید پیش ببرد.
در این میان، شاید هیچ لابی و گروهی به اندازه لابی صهیونیسم در آمریکا قدرتمند نباشد، گروهی از افراد که برای تأثیرگذاری بر تصمیمگیریها و سیاستها به طور غیر رسمی در کشور امریکا فعالیت میکنند.
لابی و اعمال نفوذیی که از حمایت گسترده دو حزب اصلی سیاسی در کشور امریکا برخودار می باشد.
این لابی به قدری در حکومت و دولت ایالات متحده آمریکا نفوذ و قدرت دارد که راهبردهای سیاست خارجی آمریکا را شکل می دهد حتی اگر بر خلاف منافع ملی کشور امریکا باشد.
لابی صهیونیسم در آمریکا جریانی «قدرتمند» و «پنهان» است که هدف اصلی آن تغییر سیاست خارجی آمریکا و در جهت خدمت به منافع رژیم صهیونیستی میباشد.
یهودیان آمریکایی اهمیت حمایت از اسرائیل را درک میکنند زیرا از پیامدهای جدی جایگزینی آن آگاهاند.
این لابی به حدی نفوذ دارد که حتی منتقدان سرسخت آن نیز از قدرت بینظیرش در شکلدهی به سیاست خارجی واشنگتن می گویند و به آن اذعان دارند.
2- مجتمع های نظامی و صنعتی و تسلیحات سازی
یکی دیگر از ارکان اصلی معماری قدرت در آمریکا، مجتمع های نظامی و صنعتی و شرکت های اسلحه سازی هستند که موتور بیتوقف جنگ و راه انداختن جنگ در کشورهای مختلف دنیا محسوب می شوند و برای فروش تسلیحات و کسب منافع اقتصادی و سودهای مالی و کاهش بدهی دولت امریکا فعالیت دارند.
این شبکهٔ قدرتمند که از پیوند صنایع تسلیحاتی با وزارت دفاع یا جنگ امریکا و یا پنتاگون و سیاستمداران شکل گرفته نقشی تعیینکننده در سیاست خارجی و داخلی آمریکا ایفا میکنند.
شرکتهای بزرگ تسلیحاتی نظیر لاکهید مارتین، بوئینگ و نورثروپ گرومن با صرف هزینههای کلان برای لابیگری، سیاستهای نظامی آمریکا را در جهت تأمین منافع اقتصادی و منافع مالی خود هدایت میکنند.
این مجتمعهای نظامی و صنعتی و اسلحه سازی با نفوذ در ساختار سیاسی آمریکا اهداف و منافع اقتصادی خود را بهعنوان اهداف و منافع این کشور و همپیمانانش جلوه میدهند.
بودجهٔ سرسامآور نظامی آمریکا که از مجموع بودجهٔ چندین کشور بزرگ جهان بیشتر است، حاصل همین نفوذ بیحد و حصر شرکت های اسلحه سازی در کشور امریکا است.
جنگافروزی و مداخلهٔ نظامی در نقاط مختلف جهان، نه تنها یک راهبرد ژئوپلیتیک، بلکه یک کسبوکار پرسود مالی برای این شبکه قدرتمند اسلحه سازی در کشور ایالات متحده آمریکا است و پیدایش درد و رنج مردم کشورها برای آنان اهمیتی ندارد آن چیزی که برای آنها مهم می باشد پول و ثروت است.
3- دولت عمیق – دولت درون دولت
مفهوم «دولت عمیق (Deep State)» در سالهای اخیر به یکی از کلیدیترین مفاهیم در تحلیل ساختار قدرت آمریکا تبدیل شده است.
بر اساس این نظریه، شبکهای از مقامات غیرمنتخب و دائمی در نهادهای امنیتی، اطلاعاتی و سیستم اداری و دولتی در کشور ایالات متحده آمریکا وجود دارند که مستقل از رهبری سیاسی منتخب، قدرت را در دست دارند.
بررسی متون رایج آمریکایی نشان میدهد که «دولت عمیق» به معنای وجود گروهی نامرئی و عمیقاً ریشهدار است که مشمول پاسخگویی نیست و کنترلکنندهٔ دولت است.
این دولت از دو حلقه تشکیل شده است:
حلقهٔ اول:
شامل مقامات غیرمنتخب در مناصب دائمی مانند وزارت دفاع، امنیت داخلی، دادگستری، سازمانهای اطلاعاتی و افبیآی و پلیس امریکا است.
حلقهٔ دوم:
شبکهای از نخبگان است که در بخشهای حیاتی کشور امریکا نفوذ کردهاند.
جالب اینجاست که بر اساس برخی نظرسنجیها، حدود ۶۰ درصد آمریکاییها بر این باورند که واشنگتن توسط «دولت عمیق» اداره میشود، نه توسط مقامات منتخب.
این آمار نشان میدهد که حتی در میان مردم آمریکا نیز اعتماد به ساختار رسمی قدرت به شدت کاهش یافته است.
۴- امپراتوری رسانهای - سلاح بینظیر و منسجم قدرت در امریکا
چهارمین پایهٔ قدرت آمریکا، استیلای رسانهای یا قدرت و یا برتری و یا تسلط رسانه ای در جهان است.
شبکهٔ عظیم رسانههای جمعی آمریکا، از شبکههای تلویزیونی بزرگ گرفته تا روزنامههای معتبر و پلتفرمهای مختلف فضای مجازی، نقش بیبدیلی در شکلدهی و کنترل ذهن افکار عمومی در داخل و خارج از آمریکا ایفا میکنند.
رسانههای آمریکا بهعنوان ابزار اصلی عملیات روانی و جنگ نرم عمل میکنند.
این رسانهها با نظر سنجی و انتشار اطلاعات گزینشی و گاه غلط و هدایت شده و با فضاسازی رسانهای، نقشی کلیدی در تقویت عملیات روانی مطابق با اهداف رهبران و لابی ها و لایههای پنهان قدرت در کشور امریکا ایفا مینمایند.
امپراتوری رسانهای آمریکا، فرسنگها جلوتر از واقعیتهای قدرت سیاسی و اقتصادی و نظامی این کشور فضاسازی میکند و با تسخیر و تسلط بر ذهن و فکر مردم دنیا و با جهت دهی افکار عمومی، تصویری از قدرت خلق میکند که همیشه با واقعیت همخوانی ندارد.
5 – سیطره پول و دلار امریکا به عنوان قدرت اقتصادی پشت پرده در دنیا
قدرت اقتصادی آمریکا نیز بر پایهٔ سیطرهٔ و برتری و تسلط پول دلار در جهان استوار است.
آمریکا با چاپ و توزیع بیپشتوانهٔ دلار، قدرتی مصنوعی برای خود جعل می کند.
پول دلار بهعنوان مهمترین ابزار قدرت مالی و اقتصادی کشور ایالات متحده آمریکا، نقش اصلی را بهعنوان ارز ذخیرهٔ جهانی ایفا میکند.
آمریکا از پول دلار بهعنوان ابزاری سیاسی و امنیتی برای تحمیل تحریمهای اقتصادی استفاده میکند که نفوذ جهانیاش را تقویت میکند.
با این حال
بدهی سرسامآور ۲۲ هزار میلیارد دلاری آمریکا، این کشور را به بدهکارترین کشور دنیا تبدیل کرده و دلار را عملاً از پشتوانهٔ واقعی تهی ساخته است.
بسیاری از کارشناسان معتقدند اگر دلار از چرخهٔ مبادلات مالی دنیا حذف شود ویترین قدرت اقتصاد آمریکا فرو خواهد ریخت و باطن آن برملا خواهد شد.
نتیجهگیری
آمریکا، علیرغم نمایش دموکراسی و مردمسالاری، دارای ساختاری پیچیده و چندلایه از قدرت پنهان است که فراتر از نهادهای رسمی و انتخابات عمل میکند.
لابیهای قدرتمند، مجتمع نظامی-صنعتی و اسلحه سازی، دولت عمیق، امپراتوری رسانهای و سیطرهٔ و برتری پول دلار در دنیا، پنج رکن اصلی این معماری پنهان قدرت در کشور ایالات متحده آمریکا هستند.
این شبکهها، مستقل از ارادهٔ مردم و حتی گاه مستقل از روسای جمهور منتخب، مسیر سیاستهای داخلی و خارجی آمریکا را تعیین میکنند.
شاید بتوان گفت بزرگترین پارادوکس قدرت یا تناقض و دوگانگی قدرت در آمریکا همین است.
کشوری که خود را پرچمدار دموکراسی در جهان معرفی می کند که در پشت پرده پنهان آن توسط شبکههایی از قدرت های پنهان نامریی اداره میشود که هیچ یک بابت عملکرد خود پاسخگوی مستقیم به مردم کشور امریکا و مردم کشورهای دنیا نیستند و آن چیزی که برای آنان اهمیت دارد تصمیم گیری برای کشور امریکا و تصمیم گیری برای کشورهای جهان برای رسیدن و حفظ پول و ثروت خود در کنار قدرت می باشد.
و این شاید مهمترین راز معماری قدرت در کشور ایالات متحده امریکا باشد.
پس ساده انگاری است که تصور شود سخت کردن زندگی اقتصادی و اجتماعی مردم در ایران و به راه انداختن آشوب و نا آرامی و جنگ کشور و تشکیل شبکه های پر قدرت نفوذ پیچیده و چند لایه در ایران و کنترل و تسلط بر ذهن و افکار عمومی در کشور با شبکه های اجتماعی و اینترنتی فقط تصمیم گیری سیاست مداران و دولتمردان کشور ایالات متحده آمریکا بر علیه مردم و کشور باستانی ایران عزیز می باشد.