مازندران – آرینا خبر – رامین حسن زاده – در روزگاری که پزشکی بیش از هر زمان دیگری به فناوریهای پیشرفته و مداخلات تهاجمی وابسته شده است، شاید یکی از مغفولماندهترین ابعاد درمان که مورد غفلت و بی توجهی قرار گرفته همان هنر ساده و در عین حال دشوارِ، گفتگو و همراهی کلامی محبت آمیز پزشک با بیمار در حال احتضار باشد.
این کمتوجهی پزشک بر خلاف منشور حقوق بیمار، زمانی به اوج خود میرسد که پزشک با بیماری روبهرو میشود که دیگر امیدی به ادامه حیات او ندارد.
بیماری که با چشمانی باز و هوشیاری کامل، به استقبال پایان زندگی میرود.
در چنین شرایطی همراهی کلامی پزشک نه یک اقدام جانبی بلکه بخشی جداییناپذیر از خودِ فرایند درمان و یک کار ارزشمند انسانی است.
مطالعات نشان دادهاند که بیش از ۴۰ درصد از موفقیت درمان، به رابطهٔ پر محبت پزشک به بیمار وابسته است.
این رابطه در بستر گفتوگو پزشک با بیمار شکل میگیرد.
گفتوگویی که اعتماد را بنیان مینهد و ائتلافی درمانی پدید میآورد.
اما وقتی سخن از پایان زندگی بیمار به میان میآید، این گفتوگو ابعادی عمیقتر و سرنوشتسازتر برای بیمار پیدا میکند.
نخستین و شاید مهمترین کارکرد این همراهی کلامی پزشک آمادهسازی روحی بیمار برای پذیرش پایان زندگی خود باشد.
بیماری که هوشیارانه با مرگ روبهرو میشود، نیاز دارد و همچنین این حق انتخاب را دارد تا با زبان ساده و بیپیرایه پزشک معالج، از حقیقت وضعیت بیماری و زندگی خود آگاه شود.
پنهانکاری یا طفرهرفتن از پاسخ به پرسشهای بیمار، نه تنها کمکی به او نمیکند، بلکه تنهایی و اضطراب بیمار را دوچندان میسازد.
توصیهٔ متخصصان این است که پزشک با پرسشهای باز، ابتدا میزان آگاهی بیمار را بسنجد، سپس اطلاعات را بهگونهای حساس اما صریح منتقل کند و در نهایت به احساسات بیمار پاسخ گوید.
دومین کارکرد گفتوگو به بیمار امکان حق انتخاب میدهد.
بیمار آگاه و هوشیار این حق را دارد که در مورد نحوهٔ مراقبتهای پایان زندگی خود تصمیم بگیرد.
اینکه بیمار چه مداخلات درمانی را میپذیرد و چه چیزهایی برای او در این روزهای پایانی بیش از هر چیز اهمیت دارد.
این گفتوگوهای مداوم پزشک درمانگر به بیمار کمک میکند تا برای کارهای باقیماندهای که برایش مهم است برنامهریزی کند و با آرامش بیشتری با پایان زندگی روبهرو شود.
سومین کارکرد حضور کلامی پزشک، پاسخی به درماندگی و پریشانی وجودی بیمار است.
بیماری که هوشیارانه در حال مردن است، نه فقط از درد جسمانی، که از تنهایی، ابهام و بیپناهی روحی رنج میبرد.
در اینجا، وظیفهٔ پزشک فراتر از تجویز داروهای تسکینی است.
او باید با حضوری آگاهانه و متعهدانه، در کنار بیمار باشد.
حضوری که در آن گوش دادن بر حرف زدن برتری دارد.
و همدلی جای دلسوزیِ صرف را میگیرد.
کلام پزشک در لحظات آخر عمر بیمار، میتواند پلی باشد میان بیمار و آنچه برای او معنا دارد.
خواه خاطرات خوش، خواه باورهای معنوی، خواه آشتی با خانواده.
اما این همراهی، مهارتی است که بهسادگی به دست نمیآید.
بسیاری از پزشکان در طول دوران تحصیل خود، آموزش کافی برای برقراری این نوع ارتباط را ندیدهاند و آن را بلد نیستند.
با این حال، این مهارت قابل یادگیری و تمرین برای پزشکان است.
استفاده از زبان ساده به جای اصطلاحات تخصصی، پرهیز از ابهام در کلمات، پرسشهای باز، گوش دادن فعال، و حتی توجه به زبان بدن، همگی ابزارهایی هستند که میتوانند این گفتوگوی دشوار را به سفری مشترک و آرامبخش برای بیمار در آستانه مرگ تبدیل کنند.
پزشکی که در کنار بیمار در حال احتضار میایستد و برای آرامش و آرام کردن با او سخن میگوید، نه فقط یک متخصص درمان که یک همراه مهربان و یک انسان برجسته است.
پزشک با کلام خود، به بیمار بد حال این پیام را میدهد که تنها نیستی و آنچه برایت مهم است، برای من نیز مهم است.
این همراهی کلامی، شاید آخرین و ارزشمندترین نسخهای باشد که یک پزشک میتواند برای بیمارش بنویسد.
نسخهای که نه برای ادامهٔ زندگی بیمار، که برای زیستنِ معنادار تا آخرین نفس تجویز میشود.